المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

336

مروج الذهب ( فارسى )

به بندگان خود مهربان باشد و با آنها نيكى كند و بمالشان چشم نداشته باشد و شايسته ماست كه با بندگان خود چنين رفتار كنيم بنابر اين هر چه از مردم هر دهكده گرفته‌اى به آنها پس بده » هامان نيز چنين كرد و هر چه از مردم هر دهكده گرفته بود به آنها پس داد . از اين رو در خليج‌هاى مصر هيچيك از خليج سردوس پر پيچ و خم‌تر نيست . خليج فيوم و خليج منهى را يوسف بن يعقوب صلى الله عليهما و سلم حفر كرده زيرا وقتى ريان بن وليد پادشاه مصر گاوها و خوشه‌ها را بخواب ديد و يوسف عليه السلام آن را تعبير كرد وى را بر قلمرو خويش در سرزمين مصر حكومت داد و خدا ضمن خبر پيمبر خويش يوسف از اين قصه خبر داده كه از گفته يوسف فرمايد « مرا خزانه‌دار اين سرزمين كن كه امينم و دانا » . مسعودى گويد : پيروان شرايع درباره روابط مؤمنان و فاسقان اختلاف كرده‌اند بعضى از آنها گفته‌اند كه پادشاه مؤمن بود و گر نه يوسف نميتوانست به يارى كفار بر خيزد و در كار امر و نهى آنها دخالت كند بعضى ديگر گفته‌اند كه اين باقتضاى وقت و مصلحت كار جايز بوده است و ما گفته هر دو گروه را در كتاب « المقالات فى اصول الديانات » آورده‌ايم . اما اخبار فيوم كه از صعيد مصر است با خليجهاى آن از مرتفع و مطأطى و مطأطى مطأطى ( و اين تعبير مردم مصر است و از مطاطى فرو رفته را منظور دارند و مطاطى مطاطى بسيار فرو رفته باشد ) و چگونگى كار يوسف كه زمين آنجا را كه گودالى بود و مخزن آب صعيد بود و آب همه اطراف آن را گرفته بود ، آباد كرد همه را در كتاب اوسط آورده‌ايم و از تكرار آن در اين كتاب بىنيازيم و هم در آنجا علت تسميه فيوم را به فيوم كه بمعنى الف يوم يعنى هزار روز بوده و حكايت يوسف را با وزيران كه به دو حسد ميبردند ياد كرده‌ايم . بطوريكه مطلعان و علاقمندان اخبار جهان پنداشته‌اند آب نيل اراضى مصر را گرفته بود و از ديار صعيد تا سفلاى آن سرزمين و محل فسطاط كنونى